تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1323

مساهمون:

ص١٣٢٣
مىگو ، نه بدانسان كه ملالش گيرد * مىگو سخنىّ و در ميانش مىگو .
رباعى بالا از حكيم نظامى گنجوى است . در حافظ قزوينى آمده ولى از حافظ نيست :
آن جام طرب شكار بر دستم نه * وان ساغر چون نگار بر دستم نه
آن مى كه چو زنجير به پيچد بر خود * ديوانه شدم بيار بر دستم نه .
« از كمال اسماعيل است » . . . دكتر رياحى ، حافظشناسى مجلد ( 8 ) .
با شاهد شوخ شنگ و با بربط و نى * كُنجىّ و فراغتى و يك شيشهء مى
چون گرم شود ز باده ما را رگ و پى * منّت نبريم يك جو از حاتم طى .
قسّام بهشت و دوزخ آن عقده‌گشاى * ما را نگذارد كه در آئيم ز پاى
تا كى بود اين گرگ‌ربائى ، بنماى : * سرپنجهء دشمن‌افكن اى شير خداى « 1 »
هامش
( 1 ) . بايد در اينجا اين را هم اضافه كنم - كه علاوه بر رباعى بالا - دو رباعى : « ماهى كه قدش به سرو مىماند راست . . . » و : گفتم كه لبت گفت لب آب‌حيات . . . هيچيك از حافظ نيست .