خليل عادلش پيوسته بر خوان * وز آنجا فهم كن سال وفاتش ( 1 )
.
زان حبّهء خضرا خور كز روى سبك روحى * هر كاو بخورد يك جو بر سيخ زند سى مرغ
زان لقمه كه صوفى را در معرفت اندازد * يكذره و صد مستى يك دانه و صد سيمرغ
مجد دين سَروَر و سلطان قضاة اسماعيل * كه زدى كلك زبانآورش از شرع نطق
ناف هفته بُدو از ماه رجب كاف و الف * كه برون رفت ازين خانهء بىنظم و نسق
كنف رحمت حق منزل او دان ، وانگه * سال تاريخ وفاتش طلب از رحمت حق
بلبل و سرو و سمن ، ياسمن و لاله و گل * هست تاريخ وفات شه مشكينكاكل ( 2 )
خسرو روى زمين غوث زمان بواسحاق * كه به مهطلعت او نازد و خندد بر گل
( 1 ) . بعد از اين قطعه در حافظ قزوينى غنى ، قطعهاى بطبع رسيده در چهار بيت كه از حافظ نبوده از « ابن يمين » است : « بر تو خوانم ز دفتر اخلاق . . . » ! ( 2 ) . در حافظ ق غ بعد از اين قطعه ، دو بيت بچاپ رسيده است كه از حافظ نبوده از « امير معزى » مىباشد :
« سال و مال و فال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت . . . » !