تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1304

مساهمون:

ص١٣٠٤
سروران را بىسبب مىكرد حبس * گردنان را بىخطر سر مىبريد
عاقبت شيراز و تبريز و عراق * چون مسخّر كرد ، وقتش در رسيد
آن كه روشن بُد جهان‌بينش به دو * ميل در چشم جهان‌بينش كشيد
.
بر سر بازار جانبازان منادى مىزنند * بشنويد اى ساكنان كوى رندى بشنويد
دختر رز چند روزى شد كه از ما گم شدست * رفت تا گيرد سر خود هان و هان حاضر شويد
جامه‌اى دارد ز لعل و نيم‌تاجى از حباب * عقل و دانش برد و شد ، تا ايمن از وى نغنويد
هر كه آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم * ور بود پوشيده و پنهان به دوزخ در رويد
دخترى شب‌گردِ تندِ تلخِ گلرنگ است و مست * گر بيابيدش به سوى خانهء حافظ بريد
برادر خواجه عادل طاب مثواه * پس از پنجاه و نه سال از حياتش
به سوى روضهء رضوان سفر كرد * خدا راضى ز افعال و صفاتش
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1304 | شمس الدين حافظ