دم از سير اين دير ديرينه زن * صلائى به شاهان پيشينه زن
همان منزل است اين جهان خراب * كه ديدهست ايوان افراسياب
كجا راى پيران لشكر كشش * كجا « شيده » آن ترك خنجر كشش
نه تنها شد ايوان و قصرش به باد * كه كس دخمه نيزش ندارد به ياد
همان مرحلهست اين بيابان دور * كه گم شد در او لشكر سلم و تور ( 4 )
چه خوش گفت جمشيد با تاج و گنج * كه يك جو نيرزد سراى سپنج
بيا ساقى آن آتش تابناك * كه زردشت مىجويدش زير خاك :
به من ده كه در كيشِ رندان مست * چه آتشپرست و چه دنياپرست
بيا ساقى آن بكر مستور مست * كه اندر خرابات دارد نشست :
به من ده كه بدنام خواهم شدن * خراب مى و جام خواهم شدن ( 5 )
بيا ساقى آن آب انديشهسوز : ( 6 ) * كه گر شير نوشد شود بيشهسوز :
بده تا روم بر فلك شيرگير * بهم بر زنم دام اين گرگ پير ( 7 )