نكرد آن همدم ديرين مدارا * مسلمانان ، مسلمانان خدا را
مگر خضر مبارك پى تواند * كه اين تنها بدان تنها رساند
تو گوهر بين و از خرمهره بگذر * ز طرزى كان نگردد شهره بگذر
چو من « ماهىّ كلك » آرم به تحرير * تو از « نون و القلم » مىپرس تفسير ( 6 )
روان را با خرد درهم سرشتم * وزان تخمى كه حاصل بود كشتم
فرحبخشى درين تركيب پيداست * كه مغز شعر نغزش ، جان اجزاست ( 7 )
بيا ، وز نكهت اين طيب اميد * مشام جان معطر ساز جاويد
كه اين نافه ز چينِ جيب حور است * نه ز آن آهو كه از مردم نفور است ( 8 )
رفيقان قدر يكديگر بدانيد ( 9 ) * چو معلوم است شرح از بر بخوانيد
مقالات نصيحتگو همين است * كه سنگانداز هجران در كمين است .
حافظ عزيز ، مصراعى از مولانا جلال الدين را - با برداشتن كلمهاى و گذاشتن كلمهاى ديگر بجاى آن - تضمين فرموده است : آن مصراع اينست « بيا تا « قدر » يكديگر بدانيم » . . . غزليات شمس تبريزى ، به