ساقىنامه
بيا ساقى آن مى كه حال آورد ( 1 ) * كرامت فزايد ، كمال آورد
به من ده كه بس بيدل افتادهام * و زين هر دو بىحاصل افتادهام
بيا ساقى آن مى كه عكسش ز جام * به كيخسرو و جم فرستد پيام ( 2 )
بده تا بگويم به آواز نى * « كه جمشيد كى بود و كاووس كى » ( 3 )
بيا ساقى آن كيمياى فتوح * كه با گنج قارون دهد عمر نوح :
بده تا به رويت گشايند باز * درِ كامرانىّ و عُمرِ دراز
بده ساقى آن مى كزو جام جم * زند لاف بينائى اندر عدم
به من ده كه گردم به تأييد جام * چو جم آگه از سرّ عالم تمام