تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1292

مساهمون:

ص١٢٩٢
در زمان جوانى سروده كه در نسخه‌هاى معتبر ديوان لسان الغيب نياورده‌اند ، ابيات مورد اشاره ، اين است :
من ار ز آنكه گردم به مستى هلاك * به آئين مستان بريدم به خاك
به تابوتى از چوب تاكم كنيد * به راه خرابات ، خاكم كنيد
به آب خرابات ، غُسلم دهيد * پس آنگاه ، بر دوش مستم نهيد
مريزيد بر گور من ، جز شراب * مياريد در ماتمم ، جز رباب
و ليكن به شرطى كه در مرگِ من * ننالد به جز مطرب و چنگ‌زن
تو خود « حافظا » سر ز مستى متاب * كه سلطان نخواهد خراج از خراب
. بيا ساقى آن آتش توبه سوز . . . حكيم نظامى گنجوى . « . . . اين گرگ پير ، فلك است و حافظ مىخواهد با برهم زدن دام فلك كه همهء ما گرفتار آن و فلك‌زده هستيم متذكر نجات آدمى از فلك‌زدگى [ شود ] - و ، [ موجب ] رستگارى او - باشد . . . دكتر رضا داورى - صفحهء 110 شاعران در زمانهء عسرت - چاپ 1350 ه‍ ش . تهران ) .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1292 | شمس الدين حافظ