501
اى پادشه خوبان ، داد از غم تنهائى * دل بىتو ، به جان آمد ، وقت است كه بازآئى
دايم گل اين بستان ، شاداب نمىماند * درياب ضعيفان را ، در وقت توانايى ( 1 )
ديشب گلهء زلفت ( 2 ) با باد صبا گفتم * گفتا غلطى بگذر زين فكرت سودائى
صد باد صبا آنجا با سلسله مىرقصند * اين است حريف اى دل تا باد نپيمائى
مشتاقى و مهجورى دور از تو چنانم كرد * كز دست بخواهد شد پايان شكيبائى
يا رب به كه شايد گفت اين نكته كه در عالم : * رخساره به كس ننمود آن شاهد هر جائى !
ساقى ، چمن گل را بىروى تو رنگى نيست * شمشاد خرامان كن تا باغ بيارائى
اى درد توأم درمان در بستر ناكامى * وى ياد توأم مونس در كلبهء تنهائى
در دايرهء قسمت ما نقطهء تسليميم ( 3 ) * لطف آنچه تو انديشى ، حكم آنچه تو فرمائى
فكر خود و راى خود در عالم رندى نيست * كفرست درين مذهب خودبينى و خودرايى
زين دايرهء مينا خونين جگرم ، مى ده * تا حل كنم اين مشكل در ساغر مينائى
حافظ شب هجران شد ، بوى خوش يار آمد * شاديت مبارك باد ، اى عاشق شيدائى . ( 4 )