تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1248

مساهمون:

ص١٢٤٨

499

به چشم كرده ( 1 ) ام ابروى ماه سيمائى * خيال سبز خطى نقش بسته‌ام جائى
زهى خيال كه منشور عشقبازى من ( 2 ) * از آن كمانچهء ابرو رسد به طغرائى ( 3 )
سرم ز دست بشد ، چشم از انتظار بسوخت * در آرزوى سر و چشم مجلس‌آرائى
مُكدّرست دل ، آتش به خرقه خواهم زد * بيا ببين كه كرا ( 4 ) مىكند تماشائى
به روز واقعه ( 5 ) تابوت ما ز سرو كنيد * كه مىرويم به داغ بلندبالائى
زمام دل به كسى داده‌ام من درويش * كه نيستش به كس از تاج و تخت پروائى
در آن مقام كه خوبان ز غمزه تيغ زنند * عجب مدار سرى اوفتاده در پائى
مرا كه از رخ او ماه در شبستان است * كجا بود به فروغ ستاره پروائى
نعيم خلد چه باشد وصال دوست طلب ( 6 ) * كه حيف باشد ازو غيرِ او تمنائى
دُرر ز شوق برآرند ماهيان به نثار * اگر سفينهء حافظ رسد به دريائى . ( 7 )
به چشم كردن كنايه از انتخاب نمودن و نشان كردن باشد ( برهان ) حافظ ق غ : اميد هست كه منشور . . .