تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1245

مساهمون:

ص١٢٤٥
دانم دلت ببخشد بر عجز شب‌نشينان * گر حال ( 6 ) بنده پرسى از باد صبحگاهى
جائى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چه گونه زيبد دعوى بىگناهى
حافظ چو پادشاهت گهگاه مىبرد نام ( 7 ) * رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهى .
اين بيت هم مربوط به همين غزل است :
يا ملجأ البرايا يا واهب العطايا * عطفاً على مقل حلت به الدواهى
( پادشاه را ندا مىزند و مىفرمايد : اى پناهگاه مردم ، زيرا تو ظل الهى و ، اى بخشندهء عطايا ، چونكه تو يك پادشاه سخى و صاحب قدرت و مكنتى ، پس اى پادشاه : به من ترحم كن به من فقيرى كه بلاهاى بزرگى به سرم آمده و به مصائب گرفتار شده‌ام . « شرح سودى بر حافظ » . ) . بر ملكِ دل ( نسخهء 805 ) . - بر ملك و دين « قزوينى » . در حشمت ( نسخهء 805 و پير حسين و خانلرى ) . - در حكمت « قزوينى » . از وصمت تباهى ( قزوينى ) - از صدمت الهى « نسخهء 805 » . ساقى بيار آبى ( قزوينى ) . - ساقى بياور آبى « نسخهء 805 » . گر حال بنده ( ق ) . - گر حال ما به پرسى ( 805 ) و پير حسين . - حال من « خانلرى » . حافظ چو . . . گهگاه مىبرد نام ( قزوينى ) . - . . . گهگاه مىنوازد . « نسخهء 805 » .