. . . « از جملگى آفرينش مقصود انسان بود كه آينهء جمالنماى حضرت الوهيت بود . . . دل آينهء جمال شاهنشاهى است . . . » ( مرصاد : ص 3 ) از : گلگشت در شعر و انديشهء حافظ ، تأليف دكتر محمد امين رياحى ، چاپ اول تهران 1368 ، ص 246 ( در اينجا شاه و شاهنشاه يعنى بارى تعالى - ح - ) . - « از خدا مىطلبد صحبت روشنرأيى » نسخهء 805 و « نسخهء خطى متعلق به من كه بسيار معتبر و ميزان اصالت متن ، جالب است . « مسعود فرزاد » .
نرگس هرچند به صورت چشم دارد اما از حقيقت بينائى و بصارت بىنصيب است ، همچنين آدم صورتان كه از معنى انسانيت خالىاند . . . ( لطيفهء غيبى ) تأليف محمد دارابى ، كتابفروشى احمدى شيراز .
حافظ ق غ : به سخن پروائى . ( بايد توجه داشت كه كلمهء « پروائى » در همين غزل - در سه بيت بعد - قافيه شده است بنابراين تكرار آن به منظور آوردن قافيه صحيح نخواهد بود ، بديهى است كه « يارائى » كه در بعض نسخ آمده ، از نظر قافيه و هم از نظر معناى بيت ، ارجح است ) . - « سرّ اين نكته مگر شمع برآرد به زبان . نسخهء 805 و خانلرى و اديب برومند » .
حافظ ق غ : پى امروز . . . ( راجع به : آه اگر از پس امروز بود فردائى . . .
در كتاب رشف العسل و كشف الغزل ، تأليف محمد حسينى هندى ( مروى ) آمده است كه : . . . شاه شجاع گفت : « خواجه ، يقين ( اعتقاد ) به معاد ندارد » و بعضى از ارباب حسد گفتند كه شك در معاد كفر است . خواجه به اضطراب آمد ، نزد مولانا زين الدين تايبادى كه در آن ايام به قصد سفر حجاز به شيراز آمده بود بيان واقعه نمود . زين الدين فرمود علاجش آن است كه بيتى به عنوان حكايت از غير ، قبل از مقطع بگوئيد زيرا كه نقل كفر ، كفر نيست و ناقل كافر نمىشود . خواجه اين بيت را افزود : اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مىگفت . . . پس به اين سبب از آن ورطه نجات يافت . . . » .
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1247
مساهمون: شمس الدين حافظ
ص١٢٤٧