تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1236

مساهمون:

ص١٢٣٦

494

بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوى ( 1 ) * مىخواند دوش درس مقامات معنوى
يعنى بيا كه آتش موسى نمود گل ( 2 ) * تا از درخت نكتهء توحيد بشنوى
مرغان باغ ، قافيه‌سنجند و بذله‌گوى : * تا خواجه مىخورد به غزلهاى پهلوى
خوش ، وقت بورياى گدائىّ و ، خواب امن * كاين عيش نيست در خور اورنگ خسروى ( 3 )
جمشيد جز حكايت جام از جهان نبرد * زنهار دل مبند بر اسباب دنيوى
اين قصهء عجب شنو از بخت واژگون * ما را بكشت يار به انفاس عيسوى
چشمت به غمزه خانهء مردم خراب كرد * مخموريت مباد كه خوش مست مىروى
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر * كاى نور چشم من به جز از كشته ندروى
درويشم و گدا و برابر نمىكنم * پشمين ( 4 ) كلاه خويش به صد تاج خسروى ( 5 )
مى خور ( 6 ) به شعر بنده كه دلتنگىات مباد * بعد از تو ، خاك بر سر اسباب ( 7 ) دنيوى .
ساقى مگر وظيفهء حافظ زياده داد * كاشفته گشت طرّهء دستار مولوى . ( 8 )