تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1234

مساهمون:

ص١٢٣٤

493

ساقيا سايهء ابرست و بهار و لب جوى * من نگويم چه كن ار اهل دلى خود تو بگوى
بوى يك‌رنگى ازين نقش ( 1 ) نمىآيد خيز * دلق آلودهء صوفى به مى ناب بشوى ( 2 )
سفله طبع است جهان بر كرمش تكيه مكن * اى جهان‌ديده ، ثبات قدم از سفله مجوى ( 3 )
دو نصيحت كنمت بشنو و صد گنج ببر * از درِ عيش درآى و به ره عيب مپوى
شكر آن را كه دگر بار رسيدى به بهار * بيخ نيكى بنشان و ره تحقيق بجوى
روى جانان طلبى ، آينه را قابل ساز * زان كه هرگز گل و نسرين ندمد ز آهن و روى ( 4 )
گوش بگشاى كه بلبل به فغان مىگويد : * خواجه تقصير مفرما ، گل توفيق ببوى
گفتى از حافظ ما بوى ريا مىآيد * آفرين بر نفست باد كه خوش بردى بوى . ( 5 )
بوى يك‌رنگى ازين قوم ، نمىآيد ؛ خيز . « مجموعهء خطى با نشانهء 26 / 17 .
dda
در كتابخانهء بريتيش ميوزيوم ( لندن ) در 813 و 814 [ قمرى ]
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1234 | شمس الدين حافظ