488
اى كه در كشتن ما هيچ مدارا نكنى * سود و سرمايه بسوزىّ و محابا نكنى
دردمندان بلا زهر هلاهل دارند * قصد اين قوم خطر باشد و . . ( 1 ) هان تا نكنى
درد ما را كه توان برد به يك گوشهء چشم * شرط انصاف نباشد كه مداوا نكنى
ديدهء ما چو به اميد تو درياست چرا : * به تفرّج گذرى بر لب دريا نكنى
نقل هر جور كه از خلق كريمت كردند ( 2 ) * قول صاحبغرضان است تو آنها نكنى
بر تو گر جلوه كند شاهد ما اى زاهد * از خدا جز مى و معشوق تمنا نكنى
حافظا سجده به ابروى چو محرابش بر * كه دعائى ز سر صدق جز آنجا نكنى . ( 3 )
الف - « قصد اين قوم خطر باشد ، هان . . . » پير حسين كاتب . - خانلرى . - نسخهء 805 ه . ق .
: - ب - « . . . قوم ، خطا باشد ، هان . . . » نسخهء علامه قزوينى و دكتر غنى .
: - ج - « خطر باشد ، و « خطا باشد » هر دو ضبط خوب است ولى « خطر باشد » برترى دارد زيرا در مصرع اول ، سخن از « زهر هلاهل » رفته