تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1222

مساهمون:

ص١٢٢٢

487

صبح است و ژاله مىچكد از ابر بهمنى * برگ صبوح ساز و بده جام يك‌منى
در بحر مائى و منى افتاده‌ام ، بيار : * مى تا خلاص بخشدم از مائى و منى
خون پياله خور كه حلال است خون او * در كار باده ( 1 ) باش كه كارىست كردنى
گر صبحدم خمار ، ترا دردسر دهد * پيشانى خمار همان بِه كه بشكنى ( 2 )
ساقى بدست باش ( 3 ) كه غم در كمين ماست * مطرب نگاه‌دار همين ره كه مىزنى
مى ده كه سر به گوش من آورد چنگ و گفت : * خوش بگذران و بشنو ازين پير منحنى
ساقى به بىنيازى رندان كه مى بده * تا بشنوى ز صوت مغنى هو الغنى
حافظ نهالِ ( 4 ) قد تو در جويبار چشم * خون خورد و برنشاند ، تو خواهى كه بركنى ؟ ! . ( 5 )