تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1216

مساهمون:

ص١٢١٦

485

دو يار زيرك ( 1 ) و از بادهء كهن دو منى * فراغتى و كتابى و گوشهء ( 2 ) چمنى
من اين مقام به دنيا و آخرت ندهم * اگرچه در پىام افتند خلق انجمنى
هر آنكه كُنج قناعت به گنج دنيا ( 3 ) داد * فروخت يوسف مصرى به كمترين ثمنى
بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود ( 4 ) * به زهد همچو توئى يا به فسق همچو منى
ز تندباد حوادث نمىتوان ديدن * درين چمن كه گلى بوده است يا « سمنى »
ببين در آينهء جام نقش‌بندى غيب * كه كس به ياد ندارد چنين عجب زمنى
ازين سموم كه بر طرف بوستان بگذشت * عجب كه بوى گلى هست و رنگ « ياسمنى » ( 5 )
به روز واقعه ، غم با شراب بايد گفت * كه اعتماد به كس نيست در چنين فتنى
نگار خويش به دست خسان ( 6 ) همىبينم * چنين شناخت فلك حقّ خدمت چو منى ؟ ! ( 7 )
به صبر كوش تو اى دل كه حق رها نكند * چنين عزيز نگينى به دست اهرمنى
مزاج دهر تبه شد درين بلا حافظ * كجاست فكر حكيمىّ و راى برهمنى ( 8 )