461
اى كه دايم به خويش مغرورى * گر ترا عشق نيست معذورى
گردِ ديوانگان عشق مگرد * كه به عقل عقيله ( 1 ) مشهورى
مستىِ عشق نيست در سر تو * رو كه تو مست آبانگورى
روى زرد است و آه دردآلود * عاشقان را گواه رنجورى ( 2 )
نبود باغ خلد را رونق * بىمى راوق و لب حورى ( 3 )
مهرِ آن ماه ، بايدت ورزيد * گرچه ، چون آفتاب مشهورى ( 4 )
بگذر از نام و ننگ خود حافظ * ساغر مى طلب كه مخمورى ( 5 )