عشق ، مقام صحوست » ( صفحه 128 ) » . دكتر پرويز ناتل خانلرى نقل از « ديوان حافظ » [ مجلد دوم ] ملحقات غزليات - صفحات 1225 و 1226 چاپ تهران 1362 ه . ش . انتشارات خوارزمى .
سكر ( بضم ) : مستى .
صحو ( بفتح ) : به هوش آمدن از مستى - هوشيارى .
( ص 462 ببعد مقالات حافظ - نوشتهء دكتر هروى - را در تأييد هستى عشق و در رد مستى عشق ، به دقت خواندهام مع هذا « مستى . . . » را پسنديدم . ( ح ) .
در بالا توضيح داديم كه خانلرى به دلائلى « مستى » را صحيح دانسته ، اما در ديوان حافظ نسخهء 805 هجرى « طفيل هستى عشقند . . . » آمده است .
بعض نسخ : نه در برابر چشمى نه غايب از نظرى . ( در حافظ فرزاد ( بجاى : تو خود چه لعبتى . . . ) اين بيت آمده است :
« ز هجر و وصل تو در حيرتم ، چه چاره كنم * نه در برابر چشمى نه غايب از نظرى »
) . بجاى اين مصراع در حافظ استاد فرزاد آمده است كه : « نمىروى ز دل ما برون و اين عجب است : مساء ( بفتح اول ) : اول شب ، شبانگاه ، زمان ميان ظهر ، مغرب ، بعد از ظهر « فرهنگ معين » . - شبانگاه يا از ظهر تا مغرب ! « فرهنگ نفيسى » حافظ ق غ : ز من بنظم درى .
. . . « پس آن بِه است كه باده خوريم و ، غم نخوريم » ، ديوان سراج الدين قمرى آملى ، به اهتمام دكتر يداللّه شكرى ، تهران ، انتشارات معين ، 1368 [ ه . ش ] نقل از : « نشر دانش » سال دهم شمارهء پنجم ، مرداد و شهريور 69 - ص 69 ( از مقالهء ذكاوتى قراگزلو ) .
در حافظ ق غ نيست ، و ليكن در حافظ خانلرى و بعض نسخ