سزاوار مُلك و تاج سرى ) »
. . . در اين بيت به بقاى سلطنت و حشمت شاه شجاع دعا مىكند كه هيچگاه به سبب تاج « كلاه » ( - « كلاه به معنى تاج پادشاهان مجاز است » بهار عجم - ) . . . و بزرگى « سرورى » و به خاطر زيبائى [ شاه ] « حسن » . . . دچار غرور و تكبر نشود . . . « كلاه كج نهادن » يعنى غرور و تكبر داشتن . . . خواجه حافظ ، خود در قدح شاه محمود فرموده است :
« نه هر كه طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاهدارى و آئينِ سرورى داند . »
حافظ خراباتى - بخش چهارم - پژوهنده : ركنالدين همايونفرخ . ص 3254 ايضا ص 3262 - 1352 ه . ش .
: - ج - « در مصرع اول بيت نخست « مستى » از « هستى » درستتر به نظر مىرسد ، زيرا « هستى عشق » غير از « عشق » معنى ديگرى ندارد . . . و شاعر بايستى عبارت « طفيل عشق » را به كار مىبرد و در طفيل هستى عشق ! ؛ « هستى » حشو است . » استاد اديب برومند ، غزليات حافظ ، ص 919 - .