462
ز كوى يار مىآيد نسيمِ ( 1 ) باد نوروزى * ازين باد ار مدد خواهى چراغ دل برافروزى
چو گل گر خردهاى دارى خدا را صرف عشرت كن * كه قارون را غلطها داد سوداى زراندوزى ( 2 )
طريق كامبخشى چيست ترك كام خود كردن * كلاه سرورى آن است كز اين ترك بردوزى
سخن در پرده مىگويم چو گل از غنچه بيرون آى * كه بيش از پنج روزى نيست حكم مير نوروزى ( 3 )
ندانم نوحهء قمرى به طرف جويبار از چيست * مگر او نيز همچون من غمى دارد شبانروزى
مىاى دارم چو جان صافىّ و صوفى مىكند عيبش * خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزى
جدا شد يار شيرينت كنون تنها نشين اى شمع * كه حكم آسمان اين است اگر سازى و گر سوزى
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم * بيا زاهد كه جاهل را هنىتر مىرسد روزى ( 4 )
به بستان رو كه از بلبل رموز عشق گيرى ياد * به مجلس آى كز حافظ غزل گفتن بياموزى . ( 5 )