تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1154

مساهمون:

ص١١٥٤
حكايت 38 - ص 218 بكوشش دكتر خطيب رهبر - انتشارات صفىعلى شاه 1362 [ ه‍ . ش ] . . . حافظنامه ، بخش دوم ، ص 1166 - نوشتهء بهاء الدين خرمشاهى . . . توضيح آنكه : « اينجا تا ارادتى نياورى ، سعادتى نبرى » « در باب دوم گلستان سعدى غلامحسين يوسفى در حكايت 37 است . » . ضمنا بايد گفت كه در حافظ قزوينى ، مطلع اين غزل چنين است : « طفيل هستى عشقند آدمى و پرى . . . » كه با توجه به توضيح ذيل - نوشتهء خانلرى - واژهء « هستى » درست نيست و « مستى » درست است : ( - . . . « در مصراع اول اين غزل ( مستى عشق ) آمده كه در اكثر نسخه‌ها آن را به غلط « هستى عشق » ثبت كرده‌اند ! اما گذشته از آن كه نظير تعبير « هستى عشق » فىالمثل « هستى وفا » يا « هستى محبت » جاى ديگر در شعر حافظ ديده نمىشود ، تعبير « مستى عشق » كه معنى بسيار لطيف‌تر و دقيقترى دارد در شعر خواجه حافظ دو بار ديگر به كار رفته است :
اگرچه مستى عشقم خراب كرد ولى * اساس هستى من زان خراب آبادست .
و جاى ديگر :
مستى عشق نيست در سر تو * رو كه تو مست آب‌انگورى
نظير اين تعبير در آثار ادبى فارسى نيز سابقه دارد . از آن جمله در كتاب « شرح شطحيات » شيخ روزبهان بقلى شيرازى ( كه حافظ بىشك به آن نظر داشته و بسيارى از تعبيرات آن را در غزلهاى خود آورده است ) عبارت « مستى شوق » به كار رفته است : « دمى از آتش مستى شوق در دستار خطيبان ملكوت زن ( ص 124 ) . و تعبيرات مشابه مانند « مستى بر حسن ابديت » ( ص 86 ) اما اصطلاح « سكر » نيز در بحث از عشق نزد عارفان متداول است و مقامى دارد ، از جمله در كتاب « عبهر العاشقين » تأليف همان شيخ روزبهان بقلى « منزلى در عشق مقام سكرست و منزلى در