تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1153

مساهمون:

ص١١٥٣
به بوى زلف و رخت مىروند و مىآيند * صبا به غاليه‌سائىّ و گل به جلوه‌گرى
چو مستعد نظر نيستى وصال مجوى * كه جام جم نكند سود ، وقت بىبصرى
دعاى گوشه‌نشينان بلا بگرداند ( 10 ) * چرا به گوشهء چشمى به ما نمىنگرى
بيا و ملك دل از ما بخر به مايهء حسن ( 11 ) * و زين معامله غافل مشو كه حيف خورى
طريق عشق طريقى عجب خطرناك است * نعوذ باللّه اگر ره به مقصدى نبرى
به يمن همت حافظ اميد هست كه باز * ارى اسامر ليلاى ليلة القمرى ( 12 )
( طفيل هستى عشقند آدمى و پرى ) طفيل : يعنى كسى و چيزى كه زندگى مستقل نداشته باشد ، و اصلش طفيلى است . طفيلى شخصى بوده كه ناخوانده به مهمانى مىرفته و طفيل از اينجا اصطلاح شده و عربها از آن فعل « تطفل » را ساختند يعنى به طفيلى رفتن ، و در علوم معنى ديگر دارد . و ما در فارسى آن را « انگل » معنى مىنمائيم ، و اين لغت كه معنى طفيلى باشد در فرهنگها نيز ديده مىشود . اما لغت طفيل از لحاظ اشتقاق در غزل نامبرده صحيح نيست و مىبايستى حافظ ، طفيلى استعمال كرده باشد ، ولى استعمال طفيل بجاى طفيلى عيب غزل نيست و در فارسى ازاين‌گونه تصرفات خيلى شده مانند اولتر ، احق‌تر ، لا يعلم ، و لاابالى . كه بدين طور كه شعراى ما استعمال كرده‌اند در لغت عرب غلط مىباشد . استاد بديع‌الزمان فروزانفر . مجموعهء مقالات و اشعار - ص 167 ، چاپ تهران 1351 ه‍ . ش . « تا ارادتى نيارى سعادتى نبرى » گلستان سعدى ، باب دوم ،