تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1148

مساهمون:

ص١١٤٨

458

روزگارىست كه ما را نگران مىدارى * مخلصان را نه به وضع دگران مىدارى
گوشهء چشم رضائى به منت باز نشد * اين چنين عزت صاحب‌نظران مىدارى ؟ !
ساعد آن بِه كه بپوشى تو چو از بهر نگار * دست در خون دل پرهنران مىدارى
نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ * همه را نعره‌زنان ، جامه دران مىدارى
اى كه در دلق مُلمّع طلبى ذوق حضور * چشم سرّى ( 1 ) عجب از بىخبران مىدارى
چون توئى نرگس باغ نظر اى چشم و چراغ * « سر چرا بر من دلخسته گران مىدارى » ( 2 )
گوهر جام جم از كان جهانى دگرست * تو تمنا ز گل كوزه‌گران مىدارى ( 3 ) ؟ !
پدر تجربه ، اى دل توئى آخر ز چه روى : ( 4 ) * طمع مهر و وفا زين پسران مىدارى ؟
كيسهء سيم و زرت پاك ببايد پرداخت * اين طمعها ( 5 ) كه تو از سيمبران مىدارى
گرچه رندى و خرابى گنه ماست ولى : * عاشقى گفت كه تو بنده بر آن مىدارى ( 6 )
مگذران روز سلامت به ملامت حافظ * چه توقع ز جهان گذران مىدارى . ( 7 )
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1148 | شمس الدين حافظ