تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1146

مساهمون:

ص١١٤٦

457

اى كه مهجورى عشاق روا مىدارى * عاشقان را زبر خويش جدا مىدارى
تشنهء باديه را هم به زلالى درياب * به اميدى كه درين ره به خدا مىدارى
دل ربودى ( 1 ) و بحل كردمت اى جان ليكن : * به ازين دار نگاهش كه مرا ، مىدارى
ساغر ما كه حريفان دگر مىنوشند * ما تحمل نكنيم ار تو روا مىدارى
اى مگس عرصهء ( 2 ) سيمرغ نه جولانگه تست * عرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى
تو ، به تقصير خود افتادى ازين در محروم * از كه مىنالى و فرياد چرا مىدارى ؟ !
حافظ ، از پادشهان پايه به خدمت طلبند * كار ناكرده ( 3 ) چه اميد عطا مىدارى . ( 4 )