تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1144

مساهمون:

ص١١٤٤

456

اى كه در كوى خرابات مقامى دارى * جم وقت خودى ار دست به جامى دارى
اى كه با زلف و رخ يار گذارى شب و روز * فرصتت باد كه خوش صبحى و شامى دارى :
وى كه با وصل دلارام گزيدى خلوت * به غنيمت شمر اين عيش كه كامى دارى ( 1 )
اى صبا سوختگان بر سر ره منتظرند * گر ، از آن يار سفر كرده پيامى دارى
خال سر سبز تو خوش دانهء عيشىست ولى : * بر كنار چمنش وه كه چه دامى دارى
بوى جان از لب خندان قدح مىشنوم * بشنو اى خواجه اگر زانكه مشامى دارى
چون به هنگام وفا هيچ ثباتيت نبود * مىكنم شكر كه بر جور دوامى دارى
نام نيك ار طلبد از تو غريبى چه شود ( 2 ) * توئى امروز درين شهر كه نامى دارى
بس دعاى سحرت حارس جان خواهد بود ( 3 ) * تو كه چون حافظ شب‌خيز غلامى دارى . ( 4 )