452
شهريست پرظريفان ، و ز هر طرف نگارى * ياران صلاى عشق است گر ، مىكنيد كارى
چشم فلك نبيند زين طرفهتر جوانى * در دست كس نيفتد زين خوبتر نگارى
اى روى خوبت از گل صد بار نازنينتر * يا رب كه ره نيابد بر دامن تو خارى ( 1 )
هرگز كه ديده باشد جسمى ز جان مركب * بر دامنش مبادا ، زين خاكيان غبارى ( 2 )
چون من شكستهئى را از پيش خود چه رانى * كم غايت توقع بوسيست يا كنارى ( 3 )
مى بىغش است درياب ، وقتى خوش است بشتاب * سال دگر « كه » دارد اميد نوبهارى ؟
در بوستان حريفان مانند لاله و گل : * هريك گرفته جامى بر ياد روى يارى
چون اين گره گشايم ، وين راز چون نمايم * دردىّ و سخت دردى ، كارىّ و صعب كارى
هر تار موى حافظ در دست شوخچشميست ( 4 ) * مشكل توان نشستن در اين چنين ديارى . ( 5 )
حافظ ق غ ، اين بيت را ندارد . ( حافظ استاد فرزاد به كوشش دكتر حصورى : « اى روى خوبت از . . . » ) . نسخهبدل : « يا رب گذر مبادا بر دامن تو