449
چه بودى ار دل آن ماه مهربان بودى * كه حال ما نه چنين بودى ار چنان بودى
بگفتمى كه چه ارزد نسيم طرّهء دوست * گرم به هر سر موئى هزار جان ( 1 ) بودى
عيان شدى كه بها چيست خاك پايش را * اگر حيات گرانمايه ، جاودان بودى ( 2 )
برات خوشدلى ما چه كم شدى يا رب * گرش نشان امان از بدِ زمان بودى
گرم زمانه سرافراز داشتىّ و عزيز : * سرير عزتم آن خاك آستان بودى
ز پرده كاش برون آمدى چو قطرهء اشك * كه بر دو ديدهء ما حكم او روان بودى
اگر نه دايرهء عشق راه بربستى * چو نقطه حافظ بيدل ، نه در ميان بودى . ( 3 )