تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1114

مساهمون:

ص١١١٤

442

اى دل مباش يك‌دم خالى ز عشق و مستى * و آنگه برو كه رستى از نيستىّ و هستى
گر خرقه‌پوش بينى مشغول كار خود باش ( 1 ) * هر قبله‌اى كه بينى بهتر ز خودپرستى ( 2 )
در مذهب طريقت خامى نشان كفرست * آرى طريق دولت چالاكى است و چستى
تا فضل و عقل بينى بىمعرفت نشينى * يك نكته‌ات بگويم خود را مبين كه رستى
در آستان جانان از آسمان مينديش * كز اوج سربلندى افتى به خاك پستى
خار ار چه جان بكاهد ، گل عذر آن بخواهد * سهل است تلخى مى در جنب ذوق مستى
با ضعف و ناتوانى همچون نسيم خوش باش * بيمارى اندرين ره خوش‌تر ز تندرستى
صوفى پياله‌پيما حافظ قرابه‌پرهيز ( 3 ) * اى كوته‌آستينان تا كى درازدستى . ( 4 )