440
مخمور جام عشقم ، ساقى بده شرابى * پر كن قدح كه بىمى ، مجلس ندارد آبى
وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد * مطرب بزن نوائى ، ساقى بده شرابى
شد حلقه قامت ما ، تا بعد از اين رقيبت * زين در ، دگر نراند ما را به هيچ بابى ( 1 )
در انتظار رويت ما و اميدوارى * در عشوهء وصالت ما و خيال و خوابى
مخمور آن دو چشمم آيا كجاست جامى * بيمار آن دو لعلم آخر كم از جوابى
حافظ چه مىنهى دل ، تو در خيال خوبان * كى تشنه سير گردد از لمعهء ( 2 ) سرابى .