تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1092

مساهمون:

ص١٠٩٢

433

چراغ روى ترا شمعِ چرخ ، پروانه * مرا ز خال ( 1 ) تو با حال خويش پروا ، نه
خرد كه قيد مجانين عشق مىفرمود * به بوى حلقهء زلف تو گشت ديوانه
به بوى زلف تو گر جان به باد رفت چه شد * « هزار جان گرامى فداى » جانانه ( 2 )
من رميده ز غيرت ز پا فتادم دوش : * نگار خويش چو ديدم به دست بيگانه
چه فتنه‌ها كه برانگيختم و سود نداشت * فسون ما بر او گشته است افسانه
بر آتش رخ زيباى او به جاى سپند * به غير خال سياهش « كه » ديد بِهدانه ؟
به مژده جان به صبا داد شمع در نَفَسى * ز شمع روى تواش چون رسيد پروانه
مرا به دور لب دوست هست پيمانى * كه بر زبان نبرم جز حديث پيمانه
حديث مدرسه و خانقه مگوى كه باز : * فتاد در سر حافظ هواى ميخانه . ( 3 )