431
دامنكشان همىشد در شرب ( 1 ) زركشيده * صد ماهرو ، ز رشكش جيب قصب دريده
از تاب آتش مى ، بر گرد عارضش خوى ، * چون قطرهاى شبنم بر برگ گل چكيده
لفظى فصيح شيرين ، قدّى بلند چابك * روئى لطيف دلكش ، چشمى خوشِ كشيده
ياقوت جانفزايش از آب لطف زاده * شمشاد خوش خرامش در ناز پروريده
آن حُسن دلكشش بين ، و آن خندههاى شيرين ( 2 ) * وان رفتن خوشش بين ، و آن گام آرميده
آن آهوى سيهچشم از دام من برون شد * ياران چه چاره سازم با اين دل رميده
زنهار تا توانى اهل نظر ميازار * دنيا وفا ندارد اى نور هر دو ديده
تا كى كشم عتيبت ، از چشم دلفريبت ، * روزى كرشمهاى كن اى يار برگزيده
بس شكر بازگويم در بندگىّ خواجه * گر اوفتد به دستم آن ميوهء رسيده
گر خاطر شريفت رنجيده شده ز حافظ * بازآ كه توبه كرديم از گفته و شنيده .