تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1086

مساهمون:

ص١٠٨٦

430

دوش رفتم به در ميكده خواب‌آلوده * خرقه تردامن ، و سجّاده شراب‌آلوده
آمد افسوس كنان مغ‌بچهء باده‌فروش * گفت : بيدار شو ، اى رهرو خواب‌آلوده
شست‌وشوئى كن و آنگه به خرابات خرام ( 1 ) * تا نگردد ز تو اين دير خواب‌آلوده
به هواى لب شيرين‌دهنان چند كنى ( 2 ) * جوهر روح به ياقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پيرىّ و مكن : * خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده
پاك و صافى شو و از چاه طبيعت به درآى * كه صفائى ندهد آب تراب‌آلوده
گفتم اى جان جهان دفتر گل عيبى نيست * كه شود فصل بهار از مى ناب آلوده
آشنايانِ ره عشق درين بحر عميق * غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت : حافظ لغز و نكته به ياران مفروش ، * آه ازين لطف به انواعِ عتاب آلوده .