بيا به ميكده حافظ كه بر تو عرضه كنم * هزار صف ز دعاهاى مستجاب زده
فلك جنيبهكش شاه « نصرة الدين » است * بيا ببين ملكش دست در ركاب زده
خرد كه ملهم غيب است بهر كسب شرف * ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده .
شعر حافظ ، قافيه و رديف گفتهء « قمرى » را دارد - ولى وزن آن متفاوت است - :
« صبحدم با دو چشم خواب زده * با رخى از عرق گلاب زده » .
. ديوان سراج الدين قمرى آملى ( ص 452 ) ، به اهتمام دكتر شكرى ، - انتشارات معين 1368 ه . ش .
مصرع ثانى بيت قمرى :
« . . . خاك را از دو ديده آب زده » :
( همان ديوان و همان صفحه ) .
. . . خاك در روى آفتاب زده .
( همانجا ) .
كسمه با اوّل مفتوح موئى باشد از زلف كه سر آن را مقراض كنند و خم داده بر رخسار گذارند و آن را پيچه نيز گويند . . . [ علامه قزوينى ] . ( در حافظ قزوينى اين مصراع چنين آمده : شكسته كسمه و بر برگ گل گلاب زده - ولى بلافاصله در بيت بعد مجددا « گلاب » قافيه شده است كه از نظر فن شعر صحيح نمىباشد . اما برخى از شاعران ( منجمله صائب تبريزى ) اين كار را كردهاند .
مصراع بالا در حافظ فرزاد اينست : كشيده و سمه و بر زلف مشك ناب زده .
. . . طعنه در بوى « مشك ناب زده » . ( همانجا ) - قمرى آملى .
سفينهء حافظ ( با مقدمهء دكتر شفق ) 1346 شمسى ، ص 475 :
« . . . شكسته كسمه و بر زلف مشك ناب زده . » .