تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1065

مساهمون:

ص١٠٦٥
- جز اين قدر . . . كه مهربانى از آن طبع و خو نمىآيد - بدايع سعدى - ( كليات سعدى به خط عسكر بن حسين اردوبادى ، سال 1272 ه‍ . ق . صفحهء 283 )
( حافظ ) چون چشم تو دل مىبرد از گوشه‌نشينان * ( دنبال تو بودن گنه از جانب ما نيست ) .
دنبال تو بودن . . . با غمزه بگو تا دل مردم نستاند ( طيبات ، همان كليات سعدى ، ص 219 ) . * غير ازين نكته كه « حافظ » ز تو ناخشنود است ( در سراپاى وجودت هنرى نيست كه نيست ) در سراپاى . . . عيبت آنست كه بر بنده نمىبخشائى - بدايع ( غزليات سعدى ، مجلد دوم ، ص 736 دكتر خليل خطيب رهبر ) . *
( حافظ ) در كوى عشق شوكت شاهى نمىخرند * ( اقرار بندگى كن و اظهار چاكرى )
« سعدى ، تو كيستى كه دم دوستى زنى ؟ * دعوىّ بندگى كن و اقرار چاكرى »
( بدايع ) همان كتاب غزليات ، ص 794
( حافظ ) خيال تيغ تو با ما حديث تشنه و آب است * ( اسير خويش گرفتى ، بكش ، چنان كه تو دانى )
سر از كمند تو « سعدى » به‌هيچ‌روى نتابد * اسير خويش گرفتى . . .
طيبات : همان كتاب ، ص 897 - ( ح ) . : رو ، روى : فلزى است سخت كه در حرارتى زياد ، ذوب و با مس يا آهن يا برخى فلزات ديگر تركيب مىشود .