تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1060

مساهمون:

ص١٠٦٠

422

اى در چمن خوبى ( 1 ) ، رويت چو گل خودرو * چين‌شكن زلفت ، چون نافهء چين خوشبو
ماه است رخت يا روز ، مشك است خطت يا شب * سيم است برت يا عاج ، سنگ است دلت يا « رو » ( 2 )
لعلت به دُرِ دندان ، بشكست لب پسته * زلفت به خم چوگان ، بربود دلم چون گو
آن رايحهء زلف است يا لخلخهء عنبر ( 3 ) * يا غاليه مىسايد در باغچه حسنِ او ( 4 )
گفتى سخن خود را با يار ببايد گفت * اى كاج ( 5 ) توانستى ، گفتن ، سخنى با او
بدگوى تو ، آن باشد كز يار كند منعت * گر يار نكو باشد ، مشنو سخن بَدگو
با ما به ازين مىباش ، تا راز نگردد فاش ، * نبود « بد » اگر باشى ، با دل‌شدگان « نيكو » ( 6 )
استاد غزل ( 7 ) سعدى است پيش همه‌كس ليكن ( 8 ) * دارد سخن حافظ طرزِ سخن خواجو .