419
مرا چشميست خونافشان ز دست آن كمانابرو ( 1 ) * جهان بس ( 2 ) فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو
غلام چشم آن تركم كه در خواب خوش مستى * نگارين گلشنش ( 3 ) روى است و مشكينسايبان ابرو
هلالى شد تنم زين غم كه با طغراى ابرويش ( 4 ) * « كه » باشد مه كه بنمايد ز طاق آسمان ( 5 ) ابرو ؟
رقيبان غافل و ما را از آن چشم و جبين هر دم : * هزاران گونه پيغام است و حاجب در ميان ابرو
روان گوشهگيران را جبينش طُرفه گُلزاريست * كه بر طرف سمنزارش همىگردد چمان ابرو
دگر حور و پرى را كس نگويد با چنين حسنى * كه اين را اينچنين چشم است و آن را آنچنان ابرو
تو كافردل نمىبندى نقاب زلف و مىترسم : * كه محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو
اگرچه مرغ زيرك بود حافظ در هوادارى * به تير غمزه صيدش كرد چشم آن كمانابرو .