417
اى قباى پادشاهى راست بر بالاى تو * زينت تاج و نگين از گوهر والاى تو ( 1 )
آفتاب فتح را هر دم طلوعى مىدهد * از كلاه ( 2 ) خسروى رخسار مهسيماى تو
جلوهگاه طاير اقبال گردد ( 3 ) هر كجا : * سايه اندازد هماى چتر گردونساى تو
از رسوم شرع و حكمت با هزاران اختلاف : * نكتهيى هرگز نشد فوت از دل داناى تو
آب حيوانش ز منقار بلاغت مىچكد * طوطى خوشلهجه يعنى كلك شكرخاى تو
گرچه خورشيد فلك چشم و چراغ عالم است * روشنائىبخش چشم اوست خاك پاى تو
آنچه اسكندر طلب كرد و ندادش روزگار : * جرعهاى بود از زلال جام جانافزاى تو
عرض حاجت در حريم حرمتت ( 4 ) محتاج نيست * راز كس مخفى نماند با فروغ راى تو
خسروا پيرانهسر حافظ جوانى مىكند * بر اميد عفو جانبخش گنهبخشاى ( 5 ) تو .
الف - « زينت تاج و نگين . . . » نسخهء 805 - . نسخهء « بسيار خوشخط مورخ 997 سرلشكر فرهاد دادستان » . - نسخهء خطى « در حدود نيمهء اول قرن يازدهم هجرى » . و « حافظ قزوينى ، غنى .