416
اى خونبهاى نافهء چين خاك راه تو * خورشيد سايهپرور طرف كلاه تو
نرگس كرشمه مىبرد از حد ، برون خرام * اى جان فداى شيوهء چشم سياه تو ( 1 )
خونم بخور كه هيچ مَلَك با چنين جمال : * از دل نيايدش كه نويسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب توئى * زان شد كنار ديده و دل تكيهگاه تو
با هر ستارهاى سر و كارىست هر شبم ( 2 ) * از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
يارانِ همنشين همه از هم جدا شدند * مائيم و آستانهء دولت پناه تو
حافظ طمع مَبُر ز عنايت كه عاقبت : * آتش زند به خرمن غم ، دود آه تو ( 3 ) .