405
اى نور چشم من سخنى هست ، گوش كن * تا ساغرت پُرست بنوشان و نوش كن
در راه عشق وسوسهء اهرمن بسىست * هشدار ( 1 ) و گوش دل به پيام سروش كن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند * اى چنگ ناله بركش و اى دف خروش كن
تسبيح و خرقه لذت مستى نبخشدت * همّت درين عمل ، طلب از مىفروش كن
پيران سخن ز تجربه گويند و گفتمت * هان اى پسر كه پير شوى ، پند گوش كن
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق * خواهى كه زلف يار كشى ترك هوش كن
با دوستان مضايقه در عمر و مال نيست * صد جان فداى يار نصيحتنيوش كن
ساقى كه جامت از مى سافى تهى مباد * چشم عنايتى به من دُردنوش كن
سرمست در قباى زرافشان چو بگذرى * يك بوسه نذر حافظ پشمينهپوش كن ( 2 ) .