تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1015

مساهمون:

ص١٠١٥
طمع به قند ( 7 ) وصال تو حدّ ما نبود * حوالتم به لب لعل همچو شكّر كن
لب پياله ببوس آنگهى به مستان ده * بدين دقيقه دماغ معاشران تر كن
پس از ملازمت عيش و عشق مهرويان * ز كارها كه كنى شعر حافظ از بر كن ( 8 ) .
بيا و كلبهء ما را شبى منوّر كن ( عماد فقيه كرمانى ) . « گوته » اين بيت را به شعر آلمانى چنين سروده است : « . . . اى ماه فروزان من ، اى اختر بامدادى من ، اى آفتاب من ، روى بنما و شبم را روشن كن ، زيرا ستارهء شب هجران نور نمىافشاند » . گوته شاعر بزرگ آلمان - از ديوان شرقى ترجمهء شجاع الدين شفا . اغلب نسخ چاپى : ازين مرقّع پشمينه ( كه واضح است چون مقصود ازين كلمه را نفهميده آن را تبديل به چيزى ديگر كرده‌اند و نظير اين « اصلاحات » در ديوان حافظ فراوان است ) ! و « مزوّجه بالضم با واو مشدّده كلاهى است كه ميان آن پنبه آكنده باشند » ( شمس اللغات ) ، - « مزوّجه اسم مفعول از تزويج و كلاهى است كه ميان آن پنبه مىآكنند » ( مؤيد الفضلاء ) ، - و در شرح سودى بر حافظ گويد : « مزوّجه را در روم مجوّزه گويند و آن معرفت است ولى اينجا مراد از آن تاج صوفيان است بقرينهء معادله با خرقه » ، - و اين مزوّجه بدون شك همان است كه در مجموعهء شرح احوال ابو سعيد ابو الخير موسوم به اسرار التوحيد فى مقامات ابى سعيد از آن بلفظ مزدوجه تعبير كرده است ، در ص 120 از كتاب مذكور طبع بهمنيار گويد : « آن روز كه [ ابو سعيد ابو الخير ] ايشان را گسيل خواست كرد بر اسب نشست فرجى [ - خرقه ] فرا پشت كرده و مزدوجه‌اى بر سر نهاده تا به دروازهء شوخنان بيامد . . . « حافظ قزوينى » . ( . . . مزوجه كلاهى بوده است كه صوفيان غالبا آن را مىپوشيده‌اند . . .