404
ز در درآ و شبستان ما منوّر كن ( 1 ) * هواى مجلس روحانيان معطّر كن
اگر فقيه نصيحت كند كه عشق مباز * پيالهاى بدهش ؛ گو : دماغ را تر كن
به چشم و ابروى جانان سپردهام دل و جان * بيا بيا و تماشاى طاق و منظر كن
ستارهء شب هجران نمىفشاند نور * به بام قصر برآ و چراغ مه بركن ( 2 )
بگو به خازن جنّت كه خاك اين مجلس : * به تحفه بر سوى فردوس و عود مجمر كن
ازين مزوّجه ( 3 ) و خرقه نيك در تنگم ( 4 ) * به يك كرشمهء صوفى كشم ( 5 ) قلندر كن
چو شاهدان چمن زيردست حسن تواند * كرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر كن
فضول عقل حكايت بسى كند ساقى ( 6 ) * تو كار خود منه از دست و مى به ساغر كن
حجاب ديدهء ادراك شد شعاع جمال * بيا و خرگه خورشيد را منوّر كن