تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1010

مساهمون:

ص١٠١٠

402

گلبرگ را ، ز سنبل مشكين نقاب كُن * و آنگه نقاب دركش و عالم خراب كُن
بفشان عرق ز چهره و ، اطراف باغ را : * چون شيشه‌هاى ديدهء ما پرگُلاب كُن
ايّام گُل چو عمر به رفتن شتاب كرد * ساقى به دور بادهء گلگون شتاب كُن
بگشا به شيوه نرگس پرخواب مست را * وز رشك ، چشم نرگس رعنا به خواب كُن
بوى بنفشه بشنو و زلف نگار گير * بنگر به رنگ لاله و عزم شراب كُن
ز آنجا كه رسم و عادت عاشق‌كشىّ تست : * با دشمنان قدح كش و با ما عتاب كُن
همچون حباب ديده به روى قدح گشاى * وين خانه را قياس اساس از حباب كُن
ما بخت خويش و خوى ترا آزموده‌ايم * شمشير كين به خون دل ما ، خضاب كن !
حافظ وصال مىطلبد از ره دعا * « يا رب دعاى خسته‌دلان مستجاب كن » ( 1 ) .