غزل خواجه ، در اقتفاى غزليست كه مطلعش اين است :
« ميان باغ حرام است بىتو گرديدن * كه خار با تو ، مرا به ، كه بىتو گل چيدن »
كتاب « غزلهاى سعدى » به كوشش نور اللّه ايرانپرست ، از انتشارات كتابفروشى دانش ، 1357 شمسى ، تهران بخش دوم [ يا : مجلد دوم ] - ص 171 ( اقتفاء : در پى رفتن ، پيروى كردن ، پيروى و متابعت ، به دنبال كسى يا چيزى رفتن ) .
قفا خورند و ملامت برند و خوش باشند * شب فراق به اميد بامداد وصال
( سعدى ) ( در قصائد ، پند و موعظه ) حافظ ق غ : عيب پوشيدن . ( . . . عيب پوشيدن با « جام مى خواستن » تناسبى ندارد و « راه نجات » نيز نيست و برعكس « مىنوشى » و « رازپوشى » در جائى ديگر از ديوان حافظ با هم آمدهاند : « دركش زبان و پرده نگه دار و مى بنوش » . ( حافظ از : محمود هومن - صفحه 419 ) .
انورى :
دانى غرضم ز مىپرستى چه بود * تا همچو تو خويشتنپرستى نكنم
نقل از : « آينهء حافظ و حافظ آينه » ، تأليف محمد رضا « تاجدينى » ، انتشاراتى پاژنگ 1368 - ص 62 ( تهران ) .
( بيت چهارم ) : « مراد ما ز تماشاى . . . » نسخهء 805 - و بسيارى از نسخ .