تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 1008

مساهمون:

ص١٠٠٨

401

اى روى ماه منظر تو ، نوبهار حسن ( 1 ) * خال و خط تو ، مركز لطف و مدار حُسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر * در زلف بىقرار تو پيدا قرار حُسن ( 2 )
ماهى نتافت همچو تو در بُرج نيكوئى * سروى نخاست چون قدت از شاخسار حُسن
خرّم شد از ملاحت تو عهد دلبرى * فرّخ شد از لطافت تو روزگار حُسن ( 3 )
از دام زلف و دانهء خال تو در جهان : * يك مرغ دل نماند ، نگشته شكار حُسن
دايم به لطف ، دايهء طبع از ميان جان * مىپرورد به ناز ، ترا در كنار حُسن
گرد لبت بنفشه از آن تازه و ترست : * كاب حيات مىخورد ( 4 ) از جويبار حُسن
حافظ طمع بريد كه بيند نظير تو * ديّار نيست جز رخت اندر ديار حُسن ( 5 ) .