399
دانى كه چيست دولت ؟ ديدار يار ديدن ( 1 ) * در كوى او گدائى بر خسروى گزيدن
از جان طمع بريدن آسان بود ، و ليكن : ( 2 ) * از دوستان جانى مشكل توان بريدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ * وانجا به نيكنامى پيراهنى دريدن
گه چون نسيم با گل راز نهفته گفتن * گه سرّ عشقبازى از بلبلان شنيدن
بوسيدن لب يار اوّل ز دست مگذار * كاخر ملول گردى از دست و لب گزيدن
فرصت شمار صحبت كز اين دوراهه منزل ( 3 ) * چون بگذريم ديگر نتوان بهم رسيدن
گوئى برفت حافظ از ياد شاه منصور * يا رب به يادش آور درويش پروريدن ( 4 ) .