چنين كه در دل من داغ زلف سركش توست * بنفشهزار شود تربتم چو درگذرم به خاك حافظ اگر يار بگذرد چُون باد * ز شوق در دل آن تنگنا كفن بدرم بهر نظر بُت ما جلوه مىكند ليكن * كس اين كرشمه نبيند كه من همىنگرم