تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 966

مساهمون:

ص٩٦٦

383

دوستان وقت گل آن بِه كه به عشرت كوشيم * سخن اهل دل است اين و به جان بنيوشيم
نيست در كس كرم و وقت طرب مىگذرد * چاره آن است كه سجاده به مى بفروشيم
خوش هوائى است فرح‌بخش ، خدايا بفرست : * نازنينى كه به رويش مى گلگون نوشيم
ارغنون‌ساز فلك رهزن اهل هنرست * چون ازين غصّه نناليم و چرا نخروشيم ؟
گل به جوش آمد و از مى نزديمش آبى * لاجرم ز آتش حرمان و هوس ، مىجوشيم
مىكشيم از قدح لاله شرابى موهوم * چشم بد دور كه بىمطرب و مى مدهوشيم
حافظ اين حال عجب با كه توان گفت كه ما : * بلبلانيم كمه در موسم گل ، خاموشيم ( 1 ) .