تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 964

مساهمون:

ص٩٦٤

382

صوفى بيا كه خرقهء سالوس بركشيم * وين نقش ( 1 ) زرق را خط بطلان به سر كشيم
نذر و فتوح صومعه در وجه مىنهيم * دلق ريا به آب خرابات بركشيم
فردا اگر نه روضهء رضوان به ما دهند * غلمان ز غرفه ، حور ز جنّت به دركشيم ( 2 )
بيرون جهيم سرخوش و از بزم صوفيان * غارت كنيم باده و شاهد به بركشيم
عشرت كنيم ، ورنه بحسرت كشندمان * روزى كه رخت جان به جهانِ دگر كشيم
سرِّ قضا كه در تتق ( 3 ) غيب منزويست * مستانه‌اش نقاب ز رخسار بركشيم
كو عشوه‌اى ز ابروى او تا چو ماه نو * گوى سپهر در خم چوگان زر كشيم
حافظ نه حدّ ماست چنين لافها زدن * پاى از گليم خويش چرا بيشتر كشيم ( 4 ) .