تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 952

مساهمون:

ص٩٥٢

377

صلاح از ما چه مىجوئى كه مستان را صلا گفتيم * به دور نرگسِ مستت ، سلامت را دعا گفتيم
درِ ميخانه‌ام بگشا كه هيچ از خانقه نگشود * گرت باور بود ، ورنه ( 1 ) سخن اين بود و ما گفتيم
من از چشم تو اى ساقى خراب افتاده‌ام ليكن * بلائى كز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتيم
اگر بر من نبخشائى پشيمانى خورى ( 2 ) آخر * به خاطر دار اين معنى كه در خدمت كجا گفتيم
قدت گفتيم شمشاد است و بس خجلت ببار آورد * كه اين نسبت چرا كرديم و اين بهتان چرا گفتيم
جگر چون نافه‌ام خون گشت و كم زينم نمىبايد ( 3 ) * جزاى آن كه با زلفت سخن از چين خطا گفتيم
تو آتش گشتى اى حافظ ولى با يار در نگرفت * ز بدعهدىّ گل گوئى حكايت با ( 4 ) صبا گفتيم .