تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 954

مساهمون:

ص٩٥٤

378

ما درس سحر در سرِ ميخانه نهاديم ( 1 ) * محصول دعا در ره جانانه نهاديم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش * اين داغ كه ما بر دل ديوانه نهاديم
سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد * تا روى درين منزل ويرانه نهاديم
در دل ندهم ره پس ازين مهر بتان را * مُهر لب او بر « درِ » اين خانه نهاديم
در خرقه ازين بيش منافق نتوان بود * بنياد ازين شيوهء رندانه نهاديم
چون مىرود اين كشتى سرگشته ؟ كه آخر : * جان در سرِ آن گوهر يك‌دانه نهاديم ( 2 )
المنة للَّه كه چو ما بىدل و دين بود * آن را كه لقب عاقل و فرزانه نهاديم
آن بوسه كه زاهد ز پىاش دست فرا داشت * از روى صفا بر لب پيمانه نهاديم ( 3 )
قانع به خيال تو ز دوريم ، چو حافظ * يا رب كه چه كم‌همت و بيگانه نهاديم ( 4 ) .